|
|
نوشته شده در 18 / 8 / 1391
بازدید : 540
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
گاهی برگرد و بغلم کن،برگرد و تنگ بغلم کن،وقتی حافظه ی تن بیدار می شود،هوسی قدیمی دوباره در خون می دود،وقتی لبها و پوست یادشان می آید؛ و دستها هوای لمس تو را دارند،گاهی برگرد و بغلم کن، وقتی لبها و پوست یادشان می آید مرا در خود ببر با شب....
|
|
|