پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
خوشبختی...
نوشته شده در 23 / 4 / 1391
بازدید : 500
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
اینجا هستم,کنار زندگی،نفس می کشم،گرچه هنوز حنجره هایم آواز آزادى نخوانده اند ...گرچه هنوز عشق را نشناخته ام ... اینجا هستم کنار زندگی,یک عکس یادگاری مرا به زندگی پیوند داد وتنهایی کنار من شکل گرفت...آرى اکنون بى آرزو اینجا هستیم،کنار زندگی! من و تنهایی!



تصمیم
نوشته شده در 23 / 4 / 1391
بازدید : 430
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
زندگانی را به قیمت مرگ می فروشم...خریداری نیست....!



گریز
نوشته شده در 23 / 4 / 1391
بازدید : 472
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
عشق که می رود آزاد می شوی...آزاد بی عشق یعنی یک تنهای بی آرزو...در انتظار مرگ...!



تو نماندى!
نوشته شده در 23 / 4 / 1391
بازدید : 476
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
از آغاز تو در من کسی می گفت: او در فصل تو ماندگار نیست,کوچ خواهد گفت و از مرز تو عبور خواهد کرد...دل به کوله بارش نبند,دچار خزان می شوی! اکنون پاییزاز راه رسیده ,تو رفته ای ودل را با خود برده ای!



تو،دلتنگی وعشق!
نوشته شده در 1 / 3 / 1391
بازدید : 589
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
در فصل دلتنگی آمدی,بوی عشق می دادی, در خیابان خیال هم قدم شدی با من, و دلهره هایم را به شاخه های شب آویختی و آنگاه که هم آواز شدی با من و روزگار به تانگوی عاشقانه ما خیره ماند....,من تو را مهربان یافتم و عاشق وبه خود قول دادم که تو,دلتنگی و عشق را هرگز از یاد نبرم!



ناتمام من!
نوشته شده در 1 / 3 / 1391
بازدید : 490
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
می دانم روزی تمام می شوم اما باور کن تمام تو را بدست می آورم...



نگاه تو!
نوشته شده در 1 / 3 / 1391
بازدید : 377
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
در همان عکسی که شبیه توست, به چشمانت نگاه می کنم, وقتی به من نگاه نمی کنی و سیراب می شوم.... مسیر نگاهت را که دنبال می کنم, به دوستت دارم می رسم!به دوستت دارمی که نگاهم می کند و من...چشمانت را می بوسم!



راز
نوشته شده در 1 / 3 / 1391
بازدید : 397
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
در خواب دیدم که در کوچه رازی نبود اما در چشمهای تو چرا! بیدار شدم و جای خالی تو را بوسیدم...



هجرت!
نوشته شده در 22 / 2 / 1391
بازدید : 529
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
از آدمیان زنده کش, مرده پرست! از آدمیان معلق دردنیا! از برهنگی شان در این عصرهراسانم! از افکار پوسیده, نگاههای متلاشی و جسم های ویران شده، ازقلبهای عصیانی،طعنه های پنهانی،از این مردم گرفتار هراسانم،من اگرچه تنها اما هیچگاه به سراغ من نیا! که من هرگز به وسوسه نه سیبی خورده ام و نه !چیده ام.که من از ازل به عطر پراکنده ی سیب در فضا قانع بوده ام, و از آرزوى تحقق تفکر عشق در فراسوی فریبها و یک لحظه تجسم انسانیت به نابودی رسیده ام ...دلم می خواست می رفتم...کاش امشب بالى بود مرا!



د ل ت ن گ
نوشته شده در 21 / 2 / 1391
بازدید : 518
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
تماشای تو هوای چشمهایم را بارانی می کند,چشمهایم شروع به باریدن که میکنند , دلتنگی در سرزمین وجودم جوانه می زند و من عاشق تراز همیشه برای عاشقانه هایم با تو می گریه ام...