|
|
نوشته شده در 3 / 2 / 1392
بازدید : 565
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
چشم به سقف اتاق دوختن و ساعتها اینگونه نگاه کردن...نام دیگر عشق است!
نوشته شده در 3 / 2 / 1392
بازدید : 686
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
زخم یعنی....تو اینجایی،میان واژه هایم،خاطراتم،حتی میان این روزهای پانسمان شده.....چرک کرده اند آرزوهایم،نمی بینی؟
نوشته شده در 3 / 2 / 1392
بازدید : 518
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
منتظرت نیستم،هوای تو را ندارم...حتی دستهایم را برایت تکان نمی دهم...فقط...هرشب رأس ساعت درد،شعری به نام تو به مسلخ می فرستم!
نوشته شده در 3 / 2 / 1392
بازدید : 432
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
خانه ات سرد است؟ خورشیدی در پاکت می گذارم و برایت پست می کنم....،ستاره ی کوچکی در کلمه ای بگذار و به آسمانم روانه کن،....بسیار تاریکم....!
نوشته شده در 3 / 2 / 1392
بازدید : 393
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
دنیا که به پایان برسد، رویاها دنیایی دیگر خواهند ساخت؛ و خنده ی تو جای آفتاب را خواهد گرفت!
نوشته شده در 3 / 2 / 1392
بازدید : 706
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
آنقدر نیامدی که،ار چهره ام بهار برگ به برگ ریخت،
پاییز شدم.... دیگر نیا،آشفته می شود خوابهای رنگی ام!
نوشته شده در 3 / 2 / 1392
بازدید : 437
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
دستهای تو...پرده از وجودم کنار می زنند و مرا در برهنگی بیشتری می پوشانند... تن هایی را در بدنم کشف می کنند،دستهای تو تنی دیگر برای بدنم ابداع می کنند!
نوشته شده در 3 / 2 / 1392
بازدید : 440
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
افروخته یک به یک سه چوبه ی کبریت در دل شب... نخستین برای دیدن تمامی رخسارت، دومین برای دیدن چشمانت، آخرین برای دیدن لبانت و تاریکی کامل تا آن همه را یک جا به یاد آرم...در آن حال که به آغوشت می فشارم!
نوشته شده در 3 / 2 / 1392
بازدید : 443
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
در زندگانی من، نه جمله ی معترضه باش و نه فاصله میان دو جمله.... تو تمامی زندگی من باش...نقطه ی آخر خط...و تنها کلمه در آغاز خط...دوستت می دارم...
نوشته شده در 1 / 2 / 1392
بازدید : 746
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
اگر خود را از قله ی جهان پرت کنم تا از افیون عشق تو رهایی یابم،باز هم مردم مرا افتاده بر دستهای تو خواهند دید!
|
|
|