|
|
نوشته شده در 9 / 12 / 1390
بازدید : 486
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
دیروز با اشکهایم از تو خواستم نروی,
امروز با اشکهایم مرا تنها گذاشته ای,
هر روز سرزمین تنهایی من وسیع تر می شود,
براستی چه کسی بعد از تو می توانددر فرداها کویر و سیع
دل را به سرزمین آباد آرزوهایش تبدیل کند!
نوشته شده در 9 / 12 / 1390
بازدید : 782
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
از آن دور دستها نفسهایت چقدر شنیدنی است!
نفسهایت را بوسیدم و طعم عشق گرفتم...
نوشته شده در 9 / 12 / 1390
بازدید : 479
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
از عطش عشق می سوزم,
قدری ابری شو و ببار...
ببار بلکه با باران بوسه هایت
کویر ترک خورده ی جانم را سیراب کنی!
نوشته شده در 9 / 12 / 1390
بازدید : 1516
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
در این شامگاه عشق من با چه اندوهی پیاله ات را پر از شراب
عشق می کنم و تو با چه شوقی پیاله را می نوشی,
بنوش تا لبریز شوی,
بنوش تا تهی شوم,
غم وداع لحظه ای رهایم نمی کند تا من نیز مثل تو از این شب
بیاد ماندنی لذت ببرم...
چگونه باور کنم صبح فردا دیگر سفره عشق چیده نخواهد شد...
آه سپیده دم فرا رسید...
می دانم سر مستی از این شب اما اندکی به خود بیا,
دستی تکان بده,
عشق کوله بارش را بسته و آرام آرام می رود...
عشق من چه غریب می روی,سلام مرا به عاشقان برسان...
نوشته شده در 9 / 12 / 1390
بازدید : 640
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
تمام بهانه زندگی ام تویی!
ای تنها بهانه زنده بودنم,
ای مرهم دردهای نگفتنی دلم,
ای محرم اسرار نهفتنی تنم,
مرا با اندوه حزن آلود بی تو بودن و ماندن تنها مگذار...
نوشته شده در 9 / 12 / 1390
بازدید : 581
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
غم تنهایی و اندوه بی تو بودن من در زندان بی دیوار دنیا به
کنار,
آنچه مرا نابود می سازد,
فکر پرواز تو از قفس دنیاست...
نوشته شده در 9 / 12 / 1390
بازدید : 489
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
باز اشکهایم به جای دستهایت گونه هایم را نوازش می کند,
باز من مانده ام و دنیایی از حسرت با تو بودن در دلم...
نمی دانم اکنون در گوش چه کسی نغمه ی فریبنده عشق را
می خوانی!
بخوان!
بیچاره او...
میدانم چندی بعد گوشه نشینی دنیا سهم اوست...
دلم از خیانتت گرفته...
آیا برای عشق تو یک قربانی بس نبود!
دلم لحظه ای پر از عشق می شود
ولحظه ای مملو از کینه!
نوشته شده در 9 / 12 / 1390
بازدید : 609
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
سالها تکرار می شوند...
گفتی صبر...
گفتی آخرین سال تحمل تنهایی نیز فرا می رسد,
گفتم تحمل...
گفتم انتظار...
امروز گفتی جمله ام تکراریست!؟
گفتم:۳۶۵ روز خط خطی کردن عمری که دیگر هیچ وقت باز
نمی گردد یعنی اثبات بی لیاقتی محض تو در با هم بودن و بهم
رسیدنمان!
نوشته شده در 9 / 12 / 1390
بازدید : 572
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
عمرم را به بهای عشق از دست می دهم,
به خاطر تو...
امیدوارم ارزش این فداکاری را داشته باشی!
نوشته شده در 9 / 12 / 1390
بازدید : 513
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
بعضی وقتها که روزگار می گوید خاموش,
سکوت کن!
حتما او حرفهای بهتری از جانب تو برای گفتن دارد!
|
|
|