پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
رویای بی شکل زندگی!
نوشته شده در 21 / 2 / 1391
بازدید : 368
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت...در باز شد و من دیده به راهش بودم...آنروز...زمان در من نمی گذشت؟گاه در تاریکی پیدا می شدم...پیدا,برای که؟او دیگر نبود...!حس کردم با هستیه گم شده اش مرا می نگردو...و من چه بیهوده مکان را می کاویدم;او آنی,گم شده بود!دستهایی نشانم دادند و باز دیده به راهش شدم...نکند!او رویای بی شکل زندگی ام بود!



جای من اینجا نبود!
نوشته شده در 21 / 2 / 1391
بازدید : 394
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
از پی نابودی ام,دیری است.زهر می ریزد به رگهای بی آزارم,تا کند آلوده رفتارم...پس برای آنکه رد فکر اورا گم کند فکرم! نبض من هر لحظه می خندد به پندارش!او نمیداند که روییده است... و نمیداند که من در زهر می شویم;پیکر,هرگریه,هرخنده!!!در نمه زهر است,کرم فکر من زنده...شاید...!جای من اینجا نبود!



خیال
نوشته شده در 18 / 2 / 1391
بازدید : 408
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
امشب از بیم هجوم تنهایی ,به شهر خیال تو سفرکردم... امشب اندکی فکرمرا در آغوشت جای ده،بگذار عشق به امنیت برسد...



مقصر!
نوشته شده در 15 / 2 / 1391
بازدید : 493
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
همه چیز را هم که تقصیر من بیندازی!عاشق شدن من,تقصیر توست!



نوازش
نوشته شده در 15 / 2 / 1391
بازدید : 630
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
نوازشم کن!من واقعی ترین بانوی افسانه ای تو ام...فرقی نمی کند کجا؟آغوش تو هر جا که باز شود!باشکوهترین قصر دنیاست!قصری که تنها پادشاهش تویی!



بید
نوشته شده در 15 / 2 / 1391
بازدید : 483
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
به تو تکیه کردم,بسان تکیه کردن بر بید!با هر باد میلرزی,میترسم!دلهره ی شکستنت دلهره ی از دست دادنتمرا عاشق تر میکند!بید من نلرز!من در آغوش تو به دنبال امنیتم,مرا از با تو بودن نترسان!بیا نترس تو نیز بر من تکیه کن!دستهایم گرچه ظریف اما پر تحملند....!باورکن!بر من تکیه کن!



سکوت!
نوشته شده در 15 / 2 / 1391
بازدید : 766
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
سکوت که میکنی,باز هم می شنوم...از همان کنج انحنای چشمان مورب سبزت!همه تو می شوند و تو همه و من فقط ....تو...را می شنوم.



د و س ت د ا ر م
نوشته شده در 15 / 2 / 1391
بازدید : 557
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
دیگر دوستت دارم هایت بوی عشق نمی دهند!



بگذاربگویمت!
نوشته شده در 15 / 2 / 1391
بازدید : 493
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
بگذار بگویمت...روزهای بسیاری است که بر سرتمام افکاربهم ریخته ی ذهنم مهار زده ام از جنس تو!زندگی مانند ماری است که دورت را فرا می گیرد و با یک نیش ناهنگام کارت را به اتمام می رساند!اما زندگی زیباست....!چون با تمام ناکامیها,بودن را به یادت می آورد!تو می روی چون هستی!بگذار از صبر بگویمت!عجب وسعتی دارد;رودخانه ایست صبر...که هرچه در آن بریزیم,وسعتش زیادتر می شود و شاید در نقطه ای آسمان شود!اما وای از طغیان و وای از رعد!بگذار از مرگ بگویمت...چه آرامشی دارد!چه نزدیک است,آخرین راه به جا مانده در زندگیست و آخرین ایستگاه.جایی که به پایان می رسد فرصت برای هر چه کاشتی و هرچه ویران کردی!بگذار از عشق بگویم!چه سوزی دارد؟می توانی عاشقانه صبوری کنی و عاشقانه عاشق باشی!تنها جایی است که می سوزی و از این سوختن لذت می بری!گفته ام تو را پیش از این,عشق لیاقت می خواهد!!!بگذار از خدا بگویمت...عجب!!!تنها به یک جمله اکتفا میکنم,همپای افکار من!انسانم آرزوست!ساعتها گذشته و من همچنان می نویسم!نقطه ای میگذارم در انتهای تمام افکارم!قانون زمانه این است!همه چیز از یک نقطه آغاز در یک نقطه به پایان می رسد



ابر!
نوشته شده در 15 / 2 / 1391
بازدید : 618
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
اگرابربودم,همه روزهای زندگی ام مه آلود بود!